نوشته شده توسط : عمّار ایرانی

http://s2.picofile.com/file/7881309993/PDF.pngدریافت فایل PDF این مقاله


5- هنر، تاریخ و میثاق ولایت

عصر ما عصر تجدید میثاق با خداس که لاجرم در هنرامروز و فردای ما انعکاس خواهد یافت. هنری که بدین تجدید عهدتعلق ندارد و ایینه آننیست. به اعتقاد ما نه شایسته ی دوران ماست و نه شایسته ی این مرز و بوم که امنونبه اعتبار روح الله (ره) و حرم قدس و، قلب و ام القرای جهان است.

دلمانهنوز هم باور نکرده است و باور نخواهد کرد، اگر صد ها سال نیز بگذرد. ریسمان عقل درگردنش انداخته ایم و می کشانیمش؛ کشانن کشان می بریمش. و چگونه باور کند؟ چگونهباور کند فنا را، آنجا که بقای جهان به «وجه باقی حق» است، تجلی یافته از حضورانسان های کامل؟ چگونه باور کند مرگ را برای خضری فرخنده پی، سرچشمه دار چشمه آبحیوان؟ چگونه باور کند مرگ را برای کلیددار خزاین حیات، مظهر تمام اسم حی؟ چگونهباور کند مرگ را برای مسیحایی که به یک دم ، هزار مرده را حیات جاودانمیبخشد؟

اصلادار اخرت دیار زندگی حقیقی است و اینجا جهان زندگیمجازی. دل درمقام شهود، احاطه روحی او را بر این عالم در می یابدکه اکنون وسعت و ثبات بیشترییافته، اما عقل ظاهر بین به جای خالی اومی نگرد در حسینیه جماران، به آن حکومتاریکه ی عشق بر قلوبو مصفا. و مگر این اریکه امروز خای مانده است؟ دل به حکم عشقگردن می نهند؛ خدا کند که عقل به حکم چشم تسلیم نشود.

اگر خدا انسان را به خویش واگذارد ظلمیتی جاودانزمین را یکسره تسخیر خواهد کرد. اما در هر عصری کسی می آید از خیل منذران و هادیان،تا آن عهدی را که نسان در عمق باطن خویش با خدای دارد تازه کند؛ میثاق فطرت را. واگر نبودند اینان، تاریخ شاهد است که بشر روی از بت پرستی هرگز بر نمی تافت. و کاشبتها تنها همان اصنام سنگی لات و هبل بودند؛ بت خود را می پرستیدو متعلقات ونیازهای خود را ، شیطان را و هر فرعونی را که داعیه ی انا ربکم الاعلی سر دهد؛آمریکا را ؛ اهوای کج افتاده ی نس اماره را، و بت هایی دیگر راجلوه های رنگارنگطاووس دنیا را، بی شمار.

چرا راه دور برویم؟ اهل انصاف را بخوانیم تا نگاهیبه اطراف خویش بیندازد، به مغرب زمین و بدان دروازه ای که فرعون ایران ما را فرا میخواند . غیر اهل انصاف را نیزنمی توان به راه حق دلالت کرد، مگر آنکه روی به صدقبیاورند و چشم و دل خویش را از رزق پرفریب حیات دنیا بگردانند. شیطان با همینشیفتگی است که انسان را فریفته و تا اینباقی است، مرک شیطان نیز کارگر است و سخن حقرا سودی نیست. انگاه بت شکنی از تبار بت شکنان تاریخ انبیاء، ابراهیم و اسماعیل ومحمد (ص) می آید تا آن پیمان فراموش گشته را به یاد بیاورد، اما جز اهل انصاف کسیاو را نمی شناسد. انگاه کسی می آید که در وجود او آیات قرآن و بینات انبایء تفسیر وتأویل می شود، اما اهل دیار اوهام در سراب های خود ساخته ی خویش سرگردانند و او رانمیبینند و یا با او ان می کنند که بنی اسرائیل با پیامبران خویش کرده اند.

تاریخ دین تاریخ تجدید عهد فطرت است ، عهدی که میانناس و رب الناس بسته شده و امام امت (ره) برای این تجدید میثاق امده بود، برایشکستن بت ها و آزاد ساختن انسان از قید اغلالی که بر جسم و جانش غلبه یافته بود. تحول تاریخی عظیمی نیز که از وجود او در جهان ظهور یافت، تنها با تحولات و انقلابهایی قابل قیاس است که از وجود انبیای اولوالعزم جلوه کرده است.

امام امت و انقلاب اسلامی را اینچنین باید شناخت: از طریق معرفتی که با تامل در تاریخ حاطل می آید؛ تاریخ انبیاء و نه تواریخ رسمی. تاریخ انبیاء تاریخ دیگری است متغایر با تاریخ و تاریخ تمدن به معنای مرسوم.تاریخهای مدون موجود، غالبا از نظر ماتریالیسم تاریخی، تاریخ موهوم رو در رویی انسانهستند با طبیعت برای تأمین حوایج حیوانی خویش... و تو گویی انسان جز معده ای بزرگ وعقلی که تماما در خدمت تأمین حوایج این معد تلاش می کند چیز دیگری نست. تاریخ حقیقیبا عنایت به حیات دنیایی انسان ، تاریخی است که از هبوط بشر از مبدأ برزخی وجودشاغاز می شود و با معاد تکاملیش به همان مبدأ برزخی پایان می پذیرد و در این سیر،حقیقت وجود انسان به فعلیت می رسد.

تاریخ ادواری حیات بشر در کره زمین باید بر اساستحولات روحانی انسان در طول حیات زمینی اش تدوین شودو اگر تاریخی اینچنین باشد،آنگاه شأن انقلاب اسلامی و مقام حضرت امام خمینی، تبیین خواهد شد و همگان درخواهند یافت که برکات یشان در تاریخ اید با انبت شکن کبیر -حضرت ابراهیم (ع)- قیاسشود.

با ظهور تاریخی حضرت امام آخرین دوران جاهلیت بشرشکسته شد و او به یکی دیگر از اعصار شکوفایی دینی پا گذاشت و اکنون، بیش از هر زماندیگری در طول این هزار و چند صد سال ، برای برپایی حکومت جهانی عدل به دست حجتآخریت آماده است، و اگر نیامده بود، بشر دیگر به کدامین درک اسفل از درکات هبوطیخویش می توانست پا گذارد؟

اما نه عجب اگر همه ی انسان های امروز قدر او راباز نشناسند و نتوانند آنچنان که باید ، ارج او را نگه دارند. قدر انقلاب دینی راآن بسیجی وارسته ای می داند که با ذائقه ی روح ، لذت محفل انس را چشیده است؛ قدرامام امت را ان کسانی می دانند که با هدایت او، از « مصر ولایت فراعنه » به سوی « ارض موعود حریت و استقلال و عدالت» بیرون آمده اند؛ قدر امام امت را آنان می دانندکه همچون ابراهیم (ع) از ذبح عظیم قربانی های اسماعیلی خویش به اینمقام قرب رسیدهاند که ملکوت آسمان ها و زمین بدانها عرضه می شود.

انقلاب اسلامی پیش از هر چیز بر یک انقلاب درونیمبتنی است که تجدید عهد فطرت است میان انسان و خالق او، که اگر رخ دهد، آن جاذبه یازلی عشق دل او را نیز به امام و انقلاب می بندد و اگر نه ، به ظاهر در اینجا، درمرکز آن تجدید میثاق میزید، اما حقیقتا در غرب، و وجودش در ذیل تاریخ غرب معنا میگیرد. شاید نماز هم بگزارد ، به ظاهر رو به سوی کعبه، اما روی گردان از باطن قبله ونماز که انصراف از شرق و غرب است و توجه به حق. رو بسوی خانه ی خدا ایستاده ، اماجده بر شیطان می برد و با حتی چون آ سعئد ، در قلب عالم و مهبط وحی، بساط شیطانپرستی می گسترد.

هنر آیینه است که هم ز تاریخ تأثیر می پذیرد و همنهایتا تاریخ را معنا می کند. حقیقت تاریخ در کار هنرمندان هر عصر ظاهر می شود وهنر امروز نیز ، اگرچه تا آنجا که امکان داشته به سوی فردیت گراییده است و هویتیتماما شخصی یافته، اما با این همه، آیینه ای است برای تاریخ، و آنچه در آن انعکاسیافته، هویت بی نقاب بشری است که در این عصر می زید. چهره ی امروز و سرنوشت فردا،هر دو در هنر هر عصر ظاهر می شود، چراکه هنر و هنرمند زودتر از دیگران باطنتاریخ رابه نحو معرفت حضوری در می یابند.

عصر ما عصر تجدید میثاق با خداست که لاجرم در هنرامروز و فردای ما انعکاس خواهد یافت. هنری که بدین تجدید عهد تعلق ندارد و آیینه اننیست، به اعتقاد ما نه شایسته ی دوران ماست و نه شایسته ی این مرز و بوم که امنونبه اعتبار روح الله (ره) و حرم قدس او قلب جهان است.

هنر، هرچه هست، نمی تواند که خود غایت حرکت خویشباشد و باید در خدمت این مبارزه بزرگی درآید که میان اسلام و قدرت های فرعونی جهاندرگیر است. اینرسالت حقوق ماست در این دوران تجدید میثاق، و البته این مدعا با علمبه همه ی انچه در باب ماهیت هنر امروز و رابطه ی ان با فردیت هنرمند گفته می شودادا شده است. هنرمند بدین معنا - آن سان که حضرت امام منظور داشتند - همسفرعرفاست وهمزبان انها. او باید بدر منبر لیلة القدر تاریخ باشد؛ نور را از شمس حق بگیرد و درشب حیات دنیایی انسان بیفشاند.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:8.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:107%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}


تاریخ انتشار : شنبه دوم شهریور ۱۳۹۲ |