دریافت فایل PDF این مقاله
1- داغ بی تسلی
داغ
های همه تاریخ را ما به یکباره دیدیم،چرا که ماامت آخرالزمانیم، و خمینی، این ماه
بنی هاشم، میراث دار همه صاحبان عهد بود در شبیلدای تاریخ. در عصر ادبار عقل و فلک
زدگی بشر،در زمانه غربت حق، در عصری که دیگرهیچ پیا مبری مبعوث نمی شد و هیچ منذری
نمیآمد خمینی میراث دار همه انبیا و اسباطایشان بود و داغ او بر دل ما، داغ همه
اعصار، داغی بی تسلی.
ما را این گمان نبود هرگز که بی او بمانیم. آخر
اوآیتی بود که«ثقلین» را در وجود خود معنا می کرد، همه «ماتَرَک رسول الله» را، و
مامی دانستیم که زمین و زمان می گردند تا انسان هایی چون او، هر هزار سال یکی، پای
بهدنیای گذارند. آخر آدم هایی چون او، قطب سنگ آسیاب افلاکند،مصداق حدیث «لو لاک»
اندو غایت الغایات وجود……و
حق است اگر با رفتن زمین از رفتن باز ماند آسمان نیز،خورشید سرد شود و ماه بشکافد
و دریا ها طغیان کنند و باران خون از آسمان ببارد ومومنین از شدت ماتم دق مرگ
شوند، و اگر نبود آن حجت غایب، تو بدان، بی تردید کههمان میشد .ما را این گمان نبود که بعد از او بمانیم، اما
اورفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین، در این پهنه بی منتهایی که عقل راه به جایی
نمیبرد.
دریاها و زمین و آسمان و ماه و خورشید بر جای ما ندند تامقصود خمینی(ره) محقق شود،
آن سان که بعد از رحلت آخرین فرستاده خدا نیز دور فلک برجای ماند تا حقیقت وجود او
را در جهان تحقق بخشد. آخر انسان هایی چون او که یک فردنیستند ،یک امت اند و یک
تاریخ.
کوران روزحشر در اینجا نیز کورند - که :"من
کان هذهاعمی فهو فی الاخراعمی" - ونمی بینند. آنان از کجا بدانند که کدام امر
عظیم واقعشده است؟نه آنگاه که امام آمد و نه امروز که رفتند است. اگرنه، این ولی خدا برای آنان حجتی میشد تا صدق
قصص انبیا را باور کنند و چون سحرهفرعون دربرابر این انقلاب به سجده درآیند که
"امنابرب موسی و هرون" اگر نه، اینولی خدا برای
انان حجتی میشد تا زهد وعدالت علی را باور کنند، حلم حسن
را وشجاعتحسین را و……
واین ولی خدا برای آنان حجتی میشد تا عظمت حق را و همه صفات خدا یی رادر وجودش
بنگرد و انسان را، همچون خورشیدی که نورش از ازلیت تا به ابدیت را فراگرفته است.
داغ های همه تاریخ را ما به یکباره دیده ایم.
یکبار دیگر این رسول اکرم است که در دنیا رفته است، یک بار دیگر این علی است که
بهشهادت رسیده است، یک بار دیگر این فاطمه است وحسن است وحسین است که ما را
داغدارکرده اند، یک بار دیگر این مهدی است که در حجاب غیبت رفته است.دست ما اگر به نخل بلند وجود او نمی رسد، دست
خمینیکه می رسید. او آمد تا معنای «انتظار» را به این امت بیا موزد، در آینه وجود
خود کهاسوه مصادیق منتظران بود، و اکنون دیگر دور افلاک را مرادی نیست جز آنکه
منتظر مهدیباشد.
امام(ره) به ما آموخت که «انتظار در مبارزه است»
واین بزرگترین پیام او بود، و پس از او، اگر باز هم امیدی ما را زنده میدارد
همیناست که برای ظهور آخرین حجت حق مبارزه کنیم. امام(ره) ما را آموخت که « عرفان
رابا مبارزه جمع کنیم»و خود بهترین شاهد بود که
بر این مدعا که
عرفان عین مبارزهاست، و از این پس دیگر چه داعیه ای می ما ند برای انان که عرفان
را به مثابه امریکاملآ شخصی بهانه واماندگی خویش می گر فتند؟ او کتاب و سنت را در
وجود خویش تفسیرکرد و مجهولات شریعت و طریقت رابا مفتاح مبارک حیات خویش گشود و ما
می دانستیم کهجهاد اصغر شرط لازم جهاد اکبر است و اولیای مقرب خدا در تمام طول
تاریخ همواره برهمین شیوه زیسته اند.
دیگر چه داعیه ای می ماند برای آنان که حکم
برظاهر اشعار
عرفانی می راندند و با چشمی ظاهربین چهره افیونی خویش را در آینه صیافی وجودعرفا
می دیدند و حتی این اواخر،دیگر افعال و اقوال منصور حلاج را هم با عقل کجاندیش
ماتریالیسم دیالکتیک معنا می کردند و حافظ را شرابخواره و زنبازه ای از سلکخویش می
گرفتند؟
آیا ندیدند او را که از این سوی پنجه ارباب
جورانداخته بود و از آن سوی «سجاده به می رنگین» داشته بود و «دلق مرتع را گرو
جامیشراب مرد افکن» نهاده بود؟ آیا ندیدند که در «خلوت ان کار دیگر کردن» و
«صراحیپنهان کشیدن » یعنی چه؟ مگر این مردترین مردان میدان مبارزه و زاهدترین زُهاد
زمانهنبود که دم از خال لب چشم بیمار و می و میخانه بتکده و رند می آلود خرقه
پیرخراباتی میزد؟
امام رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین
ماندیم.باداغ جراحتی سخت بر دل و باری سنگین بر دوش . امام رفت تا بار تکلیف ما
برگرده عقلواختیارمان بار شود و همان سان که سنت لا یتغیر خلقت بوده است، چرخه
بلیات ما رانیز به میدان کشد و آزموده شویم و این آیت ربانی درست درآید که "
لنبلونکم حتی نعلمالجاهد منکم و الصابرین".
اکنون،این ماییم و امانت او. دست بیعت از
آستیناخلاص برآریم و درکف فرزند و برادرش و تلمیذ مدرسه اش بگذاریم که اگر بعد از
رحلترسول الله ظهر حکومت اسلام به غروب خونین شهادت حسین بن علی و «شب بی قمر غیبت»انجامید،
این بار امام فرصت یافت تا وثیقه حکومت را به معتمدین خویش بسپارد و اینخود نشانه
ای است بر این بار بشارت که خداوند اراده کرده
است تا حزب الله ومستضعفین را به امامت و وراثت زمین برساند.